شبکه چهار - 22 فروردین 1404

"هنرمند" و لحظه انتخاب ("اسطوره سازی" و هنر "هک کردن" ذهن ملتها)

هفته "هنر انقلاب اسلامی" - شهادت متفکر انقلابی، سید مرتضی آوینی

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر شریف اساتید بزرگوار، برادران و خواهران، سروران عزیز سلام عرض می‌کنم.

از این ‌که رخصت داده شد که خدمت شما ذیل آن عنوان، چند نکته‌ای را، آن مقداری که حالا به عقلم می‌رسد، خدمت شما عرض کنم، تشکر می‌کنم.

یکی دو مقدمه را عرض بکنم تا روشن شود که ما در چه قلمرویی نمی‌خواهیم صحبت کنیم، چون تخصص بنده نیست و فکر می‌کنم موضوع تحقیق و تخصص اکثر شما هم نباشد. ما با آن جنبه فنی و تخصصی سینما و تکنیک سینما و این‌ها نه بلد هستیم و نه کاری داریم، نه خیلی به درد شما می‌خورد. اما از بُعد فرهنگی و آموزشی، سبک‌سازی برای زندگی و تفکر در سطح جهان، جامعه جهانی که سینما و فیلم داستانی امروز یک نقش شاید بی‌سابقه‌ای در تاریخ پیدا کرده است، یعنی یک چنین پدیده‌ای قطعاً یک پدیده مستحدثی به معنی دقیق کلمه است و من از این زاویه به این معنا و کاربرد و آثار فرهنگی تربیتی آن، که به من و شما به عنوان معلم، به عنوان استاد، به عنوان کسی که با دانشجو مربوط می‌شود، می‌خواهم بپردازم.

سینما به این معنا به اخلاق مربوط می‌شود، به سیاست مربوط شده است، به اقتصاد مربوط شده است، به رژیم غذایی، نحوه پوشاک، آرایش مو، ازدواج و طلاق، مسئله جنسیت و سکس، مسئله عشق و کینه، صلح و جنگ، مسئله امنیت اجتماعی، مسئله بازار و نوع فعالیت اقتصادی مربوط شده است. یعنی امروز دیگر فکر می‌کنم خانواده‌ای نیست که در طول روز هیچ ‌یک از اعضای آن خانواده فیلم نبینند. حالا انواع فیلم. دیگر یک چیز ثابتی شده است. یک پدیده‌ای که تقریباً دیگر غیرقابل‌تصور است زندگی کردن بدون تکنولوژی رسانه‌ای به طور عام و فیلم و سینما به طور خاص است. این یک انقلاب فرهنگی در تاریخ بشر است. هیچ ‌وقت داستان، تصویر، ذهنیت، نسبت آن با ارزش‌ها، با مکتب، با ایدئولوژی، با اخلاق، با روانشناسی، تعلیم و تربیت، یک چنین نسبتی و تناسبی در طول تاریخ بشر قطعاً به این شکل هرگز نبوده است. بخشی از آن مربوط به نوآوری‌هایی در عرصه صنعت و تکنیک سینمایی می‌شود و به تبع آن چیزی تحت عنوان صنعت فرهنگ به وجود آمده است که امروز از جنگ روانی، جنگ نرم، جنگ سرد بگیرید در حوزه سیاست و امنیت، و حتی مقدمه‌سازی برای جنگ‌ها، یعنی تعریف دوست و دشمن، اسطوره‌سازی، مبالغه، تصویرهای کاریکاتوری، تبدیل تراژدی به کمدی، تبدیل کمدی و یک موضوع مضحک به یک تراژدی، جابجایی قهرمان و ضدقهرمان، قهرمان‌سازی از ضدقهرمان، شالوده‌شکنی قهرمانان واقعی در جوامع بشری، همه این اتفاقات دارد می‌افتد، یعنی جابجایی ارزش‌ها. حالا من الان نمی‌خواهم در مورد درست و غلط آن داوری کنم. مورد آن بحث هم انشاالله اگر فرصت شد، اواخر بحث می‌شویم.

اما اجمالاً هنرهای ادبیات و هنرهای نمایشی که با صنعت سینما ترکیب شد به معنای عام آن و امروز رسانه‌ها و فضای مجازی که دیگر هرکسی یک موبایل در جیبش است که این موبایل خودش یک دوربین فیلم‌برداری است، یک دستگاه ضبط صوت است، یک حتی با آن مونتاژ می‌کنند، یک وسیله آنلاین برای ارتباط با همه فضاهای مجازی مثبت و منفی، سیاه و سفید، تاریک و روشن، از غیراخلاقی‌ترین و فاسدترین موضوعات و مسائل تا اخلاقی‌ترین و متعالی‌ترین حرف‌هاست، یعنی یک عرصه دقیقاً جدید و جهانی‌ای دوباره تشکیل شده است برای همان نبرد قدیمی عدل و ظلم، حق و باطل، نبرد رشد و غی. یکی از اتفاقاتی که در این عرصه می‌افتد، اگر مراقبت نکنیم، آن تعبیر «قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» که رشد از غی کاملاً جدا و مبین است، در این عرصه دوباره در هم ریزی و اختلاط "رشد" و "غی" گاهی به نحوی صورت می‌گیرد که شما، یعنی افکار عمومی غالباً، حتی بعضی از نخبگان، خیلی از نخبگان در جهان، غالباً دیگر به راحتی نمی‌توانند رشد و غی را از هم تشخیص دهند. چون رشد در خدمت غی به کار می‌رود و غی خیلی جذاب‌تر از رشد و با اتیکت و برچسب رشد عرضه می‌شود.

البته آن مفهوم «قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» هیچ ‌وقت به معنی دقیق کلمه نقض نخواهد شد. اما رسانه‌ها و از جمله سینما می‌تواند این تشخیص را برای کسانی که ضعیف‌تر باشند مشکل کند. در عین حال می‌شود از آن در جهت تبیین تفاوت رشد و غی اتفاقاً بهترین استفاده‌ها را هم کرد.

مقدمه دوم این است که من از جمله کسانی نیستم که یک مرزی، دیواری بکشم، بگویم این‌ورش سینمای غرب است، این‌ورش سینمای شرق است، این‌ها همه بی‌دین هستند، این‌ها همه دین‌دار هستند. چنین نگاهی به سینما ندارم. حتی نه به سینمای غرب، حتی به سینمای هالیوود. چون سینماها متفاوت هستند. فیلم‌هایی را می‌بینیم که با مضامین اسلامی و حتی انقلابی سازگار است. ملاحظاتی حتماً داریم اما جهت‌گیری کل فیلم به لحاظ مضمون را می‌شود جزء سینمای اسلامی طبقه‌بندی کرد. متقابلاً، سینمای شرق اگر مراد سینمای خودمان باشد، فیلم‌هایی را می‌بینید که خالی از مایه‌های اسلامی هستند و بنابراین من نمی‌خواهم به این شرق و غرب این‌جوری به قضیه نگاه کنم. در غرب هم ما نگاه‌های دینی و معنوی اخلاقی داریم، نگاه‌های ضداخلاقی داریم، نگاه‌های ضد دینی داریم. همه نوع نگاه هست، هم در فلسفه، هم در تعلیم و تربیت، هم اخلاق، هم علوم اجتماعی، علوم انسانی غرب. این‌ها یکدست نیستند. ما یک چیز واحدی به نام فلسفه غرب هم نداریم. فلسفه‌ها متفاوت هستند، چنان‌که در شرق هم بوده‌اند. منتهی اتفاقی که در این یکی دو قرن افتاد این بود که یک جریان خاصی، هژمونی و رهبری، نمایندگی و سخن‌گویی غرب را در دست گرفت و مسلط شد، هم بر میلیتاریسم غرب، نظامی‌گری غرب و جهان را به خاک و خون کشاندند و خود اروپا و غرب را هم در دو جنگ جهانی بر سر غارت جهان به خاک و خون کشاندند. این تفکری است که امروز به نام لیبرال سرمایه‌داری شناخته می‌شود. بیشتر ما وقتی می‌گویند غرب، منظور غرب جغرافیایی نیست. مراد روشن است که غرب ایدئولوژیک است و این در درجه اول این ایدئولوژی سرمایه‌داری لیبرال است که حاکمیت آن هم دست یک بخش‌هایی از دو سه تا کشور است. یعنی در رأس آن‌ها کمپانی‌های سرمایه‌داری صهیونیستی در آمریکا، انگلیس، اروپای غربی قرار دارند که شما می‌بینید بعضی از دانشگاه‌های خیلی شناخته‌شده، هیئت‌امنای آن‌ها تهش همین‌ها هستند. هالیوود، مجمع فیلم‌ها، کمپانی‌های اصلی فیلم‌سازی در سینمای آمریکا که پرفروش‌ترین سینمای جهان است و یک جریان‌سازی جهانی را دارد مدیریت می‌کند، باز می‌بینید ته آن، همه این‌ها برمی‌گردد به هفت هشت تا کمپانی. سرنخ را که می‌گیرید می‌روید به آن هیئت‌رئیسه و هیئت‌امنای آن. باز می‌بینید مجموع این‌ها ۴۰- ۵۰ تا سرمایه‌دار یهودی هستند. به تلویزیون‌های کابلی و بخش خصوصی، روزنامه‌ها، سایت‌ها که می‌روید، می‌بینید ظاهرش خیلی متکثر است. هزاران روزنامه، سایت، ماهواره و فلان ولی وقتی همه این‌ها را تعقیب می‌کنید، باز ته آن، مجموعاً به ۲۰۰ ۳۰۰ تا آدم می‌رسد. یعنی به معنی واقعی کلمه، با شعار دموکراسی لیبرال یک الیگارشی تشکیل شده است. شعار جلوی صحنه دموکراسی است، حاکمیت مردم است. پشت صحنه و واقعیت الیگارشی است، حاکمیت اقلیت سرمایه‌دار، اشراف، اشراف اقتصادی مادی بر ارتش‌ها، کارخانه‌های اسلحه‌سازی، قاچاق مواد مخدر در جهان، باز می‌بینید زیر سر همین‌هاست. مثلاً افغانستان تولید تریاک و مواد مخدر و این‌ها می‌کند. یکی از شعارهای آمریکا این بود که ما می‌خواهیم برویم از جمله مسئله قاچاق را در آنجا حل کنیم. از وقتی این‌ها به آنجا رفتند، تولید و تجارت مواد مخدر ده‌ها برابر، بلکه طبق بعضی از ارزیابی‌ها بیش از صد برابر شده است. بزرگترین مرکز تولید مواد مخدر شده‌اند. پشت قاچاق مواد مخدر باز همین‌ها هستند، پشت قاچاق نیروی انسانی و به‌خصوص برده‌داری نوین، یعنی قاچاق سکس. که می‌دانید امروز سینمای غرب، سینمای آمریکا، یعنی بخش خاصی از کمپانی‌ها که کارشان تولید سینمای پورنو و جنسی است، این‌ها کل جهان را مدیریت می‌کنند و حتی تولید بومی‌ای که در کشورهای دیگر راه می‌اندازند، باز مدیریت تجارت آن دست همین‌هاست و الان یکی از پرفروش‌ترین، یعنی پردرآمدترین صنایع و بازارهای جهانی همین بازار سکس است. چه برده‌های جنسی که طبق آمار خود یونسکو، امروز چیزی حدود ۴۰۰ میلیون برده جنسی، کنیزی جنسی دارد خرید و فروش می‌شود. اغلب زنان و کودکان هستند. یعنی رسماً مثل برده معامله می‌شوند! چه سینمای پورنو و سکسی که جزو پرفروش‌ترین فیلم‌های جهان است.

به عرصه اسلحه‌سازی، کمپانی‌ها، کارخانه‌های اسلحه‌سازی می‌آیید که یکی از بزرگترین درآمدهای اصلی نظام سرمایه‌داری آمریکا و غرب باز همین است. کمپانی‌های اسلحه‌سازی را که می‌بینید، ته آن می‌رسد به همان کمپانی‌هایی که در شورای روابط خارجی آمریکا ۲۰ تا ۳۰ تا تینک‌تنک تشکیل دادند، خزانه‌های فکری، و آنجا دارند گفتمان‌سازی می‌کنند، خط می‌دهند به وزارت خارجه، به وزارت دفاع، به پنتاگون که چه کار باید کرد.

اگر این واقعیت را نبینیم، به صنعت سینمای آمریکا فقط از بیرون نگاه کنیم که هنر است و این‌ها حالا یک تفاوت‌های جزئی فرهنگی هم دارند با ما، ولی خوب جذابیت‌های هنری، بشر هم دوست دارد لذت ببرد، ساده به مسئله نگاه کنیم، یک قضاوت این‌جوری خواهیم کرد. اما اگر یک مقداری پشت صحنه این‌ها را ببینیم، بزرگترین درآمد و ثروت آمریکا اتفاقاً نه تولید علمی است، نه تولید صنعت، نه صادرات تکنولوژی، بلکه بزرگترین منبع درآمد آن از طریق اسلحه‌فروشی، از طریق فیلم، از طریق قاچاق سکس و سینمای پورنو و قاچاق مواد مخدر است. می‌خواهم بگویم به هر دو بُعد قضیه توجه کنیم.

جمع‌بندی کنم. ما سینما را تقسیم نمی‌کنیم. آقا هرچه سینما از آمریکا آمده، از غرب آمده، این‌ها همه الحادی و فراماسونری و صهیونیستی و فلان هستند. نه. فیلم‌های جذابی می‌بینید، مفهوم اخلاقی، انسانی، تربیتی که سازگار با مفاهیم اسلامی است. گاهی تا آخر فیلم، ۱۰ تا ۲۰ تا روایت یادم می‌آید. چه‌قدر زیبا این مفهوم اسلامی را نشان داد. خوب این‌ها هست، سیاه‌وسفید نگاه نمی‌کنیم. چنان‌که چیز واحدی به نام فلسفه غرب نداریم، علوم انسانی غرب، جامعه‌شناسی غربی و روانشناسی غربی یکی نیستند. این‌ها هرکدام درون خودشان، شما بهتر از من می‌دانید، ده‌ها مکتب هستند و هیچ‌کدام همدیگر را قبول ندارند؛ ولی در یک چیزی بسیاری از این‌ها، اکثر این‌ها، نه همه‌شان، مشترک می‌شوند و آن نگاه مادی و سکولاریستی به جهان و انسان است: اصالت سود، اصالت لذت، اصالت دنیا. این هست.

یک مشترک دیگرشان نفی نبوت و شریعت الهی است که این‌ها مبنا برای تقسیم‌بندی و ارزش‌گذاری و ارزشیابی نیستند. یعنی دین، توحید، وحی نه منبع معرفت معتبری است، نه منبع مشروعیت است، نه در عرصه نظر، ملاک حقانیت است و نه در عرصه عمل ملاک مشروعیت که چه کاری باید کرد و چه نباید کرد. این دو چیز تقریباً بینشان مشترک است، یعنی به لحاظ جهان‌بینی و ایدئولوژی اغلب این‌ها به مسئله نگاه مادی دارند، چه نوع پوزیتیویستی جزمی و قشری که انواع معنویت‌های شکاکانه یا مشرکانه‌ای که تحت عنوان معنویت‌های پست‌مدرن و این حرف‌ها مطرح می‌شوند. در عین حال ما با هرکدام از این مکتب‌ها در این عرصه‌ها مشترکاتی داریم و با هرکدام تفاوت‌ها و تبایئناتی داریم. هر دو را باید دید: هم اشتراکات و هم تفاوت‌ها را باید دید. این از عرصه معرفت و معرفت‌شناسی شروع می‌شود، تا حوزه فرهنگ و سینما و رمان و علوم اجتماعی و این‌ها می‌آید. پس یکی کنار گذاشتن انبیا است چه در طبقه‌بندی مقولات به حسب حقانیت و چه در بایدونبایدهای اجتماعی، سیاست، اقتصاد، حقوق بشر، حاکمیت، تمدن‌سازی. کنار گذاشتن نبوت به عنوان مبنای مشروعیت است که چه کاری را حق داریم بکنیم و چه کاری را حق نداریم بکنیم. یعنی آیا دین و انبیا می‌توانند اخلاق را به ما بگویند؟ چه امری اخلاقی است و چه امری غیراخلاقی؟ یا نه؟ هرکسی خودش برای خودش می‌گوید، یا پروتکل‌های اجتماعی می‌گویند یا جو اجتماعی می‌گوید یا اصلاً مسئله کاملاً شخصی یا قراردادی است. اخلاق کاملاً نسبی است. خب، شما به هرکدام از این مبانی معتقد باشید، سینمای شما، سینمای اجتماعی شما کلاً به یک سمت دیگری می‌رود.

در مورد رمان، داستان، سینما، همین تئاتر، نمایشنامه، انیمیشن که آقا این اخلاقی است، این فیلم کلامی است، این‌ها فیلم‌های سیاسی هستند، این‌ها فیلم‌های اقتصادی هستند، این تقسیمات روی کاغذ است. در واقعیت اجتماعی، یک پدیده، همه این ابعاد را دارد، حالا بعضی از آن‌ها شدیدتر و غلیظ‌تر، بعضی از آن‌ها رقیق‌تر هستند، چنان‌که فعل اجتماعی خود ماها هم همین‌طور است. الان شما روی کاغذ تخصصی تقسیم می‌کنید: اقتصاد، علم اقتصاد، علم سیاست، حقوق، روانشناسی، جامعه‌شناسی و این‌ها را می‌گوییم. خوب؟ اما یک فعل بشری وقتی صورت می‌گیرد، در آن واحد همه این‌ها را دارد. یعنی این‌طور نیست که من و شما در روز بگوییم من دو ساعت دارم فقط فعالیت اقتصادی می‌کنم. این فعالیت من هیچ جنبه تربیتی و هیچ جنبه اخلاقی‌ای ندارد. بعد می‌روم فعالیت هنری می‌کنم، این هیچ ربطی به مسئله فرهنگ و اخلاق و مسئله اقتصاد ندارد. نه، هر فعالیتی که انجام می‌دهیم، الان ما اینجا نشستیم، این فعل جمعی ما هم بُعد اقتصادی دارد، هم بُعد سیاسی دارد، هم بُعد فرهنگی دارد، هم بُعد اخلاقی دارد، ابعاد متفاوتی دارد.

بنابراین این تصور که ما فیلم را برای سرگرمی می‌بینیم درست است. من خودم معمولاً خسته که می‌شوم، می‌نشینم یک فیلمی نگاه می‌کنم، خستگی‌ام در برود. بیشتر به آن لذتی که از فیلم می‌برم توجه می‌کنم، اما حواسم هست که این لذت، ساندویچی است، در این چه چیزی گذاشته‌اند، دارند به خورد من می‌دهند؟ من دارم از تکنیک هنری، از بازی هنرپیشه، از نحوه کارگردانی آن، از هیجانی که در فیلم است، از تعلیقاتی که در داستان است، از فیلم لذت می‌برم. فیلمی که از اول بدانی آخرش چه می‌شود، آدم را می‌بندد. از فیلمی لذت می‌بری که ندانی تا یک دقیقه دیگر ممکن است چه اتفاقی بیفتد. پس حتماً جنبه لذت، سرگرمی، تفریح در سینما هست. اشاره هم همین‌جا بکنم، کسانی که تصور می‌کنند هرچه لذت و تفریح و جهت دادن و مدیریت آن است، سینما را تقسیم بر دو می‌کنند، لذت، تفریح، سرگرمی را تقسیم بر دو می‌کنند، بازی، ورزش، رقابت را تقسیم بر دو می‌کنند، کسانی که معتقدند تقسیم بر دو نمی‌شود. شما اگر بخواهید در این دوره تمدن‌سازی کنید، سینما و تکنولوژی و این‌ها قطعاً سکولاریستی خواهد شد. یا باید از خیر تمدن‌سازی و ورود به این عرصه‌ها بگذرید و به طور اضطراری در حاشیه جامعه و تاریخ، در حد اکلمیته، در غارها زندگی کنید یا باید تن به همین ایدئولوژی سرمایه‌داری لیبرال و هالیوودیسم و این حرف‌ها بدهید. این دیدگاه را هم بعضی از طرفداران معنویت و مذهب، هم جریان ضد دینی که از طریق سینما و هنر، فساد را تئوریزه می‌کنند، دارند. جای مشروع و نامشروع را عوض می‌کنند، اصلاً مرز مشروع و نامشروع را مسخره می‌کنند. لابه‌لای این سرگرمی، می‌گوید چهار تا صحنه اکشن و فعالیت‌های قهرمان‌بازی و خشونت می‌بینید، این مجموعاً ترکیبی است از خشونت، شهوت، مالیخولیا و توهم، ترس و عادی‌سازی ضدارزش‌ها؛ اما نه خیلی سریع، پیچیده، لابه‌لای ارزش‌هاست. قهرمان فیلم، دزد بانک است. آدم از اول تا آخر نگران است نکند خدای نکرده گیر بیفتد، انشاالله ده تا بانک دیگر را هم بزند. این، همذات‌پنداری با قهرمان است. قهرمان‌ها عوض شده‌اند. همین‌هایی که گفتند دنیای مدرن قهرمان ندارد، خودتان همه قهرمان هستید و آن دنیایی که می‌گفتند امام و پیامبر الگو و قهرمان هستند، دنیای سنت بود، تمام شد. امروز عصر عقلانیت است، همه قهرمان هستند. بعد، قهرمان‌ها را از بشر گرفتند، این‌ها را گفتند، سر ما کلاه گذاشتند، بعد برای ما قهرمان‌های فاسد درست کردند. قهرمان فیلم، دزدی بود که افتخار او این بود که من امسال ۳۶ تا آدم را کشته‌ام! مثلاً ۵ تا بانک را زدم و جوری بانک می‌زند که آدم واقعاً از اول تا آخر استرس دارد که خدای نکرده گیر نیفتد، انشاالله نقشه دقیق پیش برود. ببینید قهرمان‌های بشر، قهرمان‌های ما را از ما گرفتند، اول گفتند شما قهرمان نمی‌خواهید؟ بعد ضدقهرمان‌ها را قهرمان کردند. یک زمانی در غرب مثلاً سقراط قهرمان بود. سقراط را در ضمن بدانید، درست در اوج دموکراسی یونانی کشته شده است. اصلاً سقراط، در دوره‌ای که دموکراسی بود و ایشان اظهارنظری کرد، حکومت دموکرات او را به اعدام محکوم کرد. شاگردانش آمدند گفتند بیا فرار کنیم. گفت نه من اگر این کار را بکنم که خودم، به قانون، قانونشان غلط است، ولی من اگر خودم قانون را زیر پا بگذارم تمام این حرف‌هایی که در فلسفه و اخلاق و معنویت و این‌ها زدم باطل می‌شود. ایستاد و جام شوکران را سر کشید و به او سم دادند و مرد.

خب، سقراط قربانی بیان در دموکراتیک‌ترین و بیشترین ادعای آزادی بیان در دموکراسی غربی یونانی بوده است. هرچه جلوتر می‌آیید، البته من نمی‌خواهم کلی قضاوت کنم ولی در عین حال، غالب فضای سینمایی این شده است: قهرمان‌ها یک عقده‌ای هستند، می‌خواهند از همه انتقام بگیرند، دزد هستند، همجنس‌باز هستند، نمی‌دانم، یک، حتی توجیه شکنجه‌گر سازمان سیا. از این فیلم‌ها خیلی دارند می‌سازند. قهرمان فیلم، یک شکنجه‌گر سازمان سیا است. وقتی این فیلم را می‌بینید از شکنجه شدن مسلمانان لذت می‌برید. می‌گوید حق با این است، دارد درست می‌گوید، خوب، باید همین کار را بکند. به اسم این‌که ما قهرمان نداریم، تبدیل قهرمان به ضدقهرمان و ضدقهرمان به قهرمان را انجام می‌دهند.

یک زمانی مسائل معنوی و آخرالزمانی و این‌ها را مسخره می‌کردند، که یعنی شیطان تقدیس می‌شود، شیطان قوی‌تر از خداست. کاملاً واضح است که هالیوود با پنتاگون و سیا کاملاً وصل هستند. یعنی همین قضیه داعش و از این تیپ‌ها، اول این‌ها در سینماهای هالیوود درست شدند. بیرون نبودند. بیرون، ما داعش و این حرف‌ها را نداشتیم. اول در سینما این‌ها را آوردند. هدفشان مقابله با انقلاب اسلامی بود. چون تا قبل از امام و انقلاب، اسلام‌گرایی انقلابی، روح جهاد، شهادت‌طلبی، مقاومت مردمی علیه استعمار غرب، علیه صهیونیسم، علیه امپریالیسم، این حرف‌ها کجا بود؟ به اسم اسلام نبود. این‌ها شروع کردند یک مدل قلابی از این را درست کردند. اول از سینما شروع شد: کشتن زن و بچه، قطع کردن انگشت توسط یک آدم ریش‌دار، احمقانه جلوه دادن مفهوم عملیات استشهادی. این تیپ اول در سینما ساخته شد. گاهی خود نیروهای مسلمان شرمنده و منفعل می‌شدند و می‌خواستند بگویند ما این‌ها نیستیم، اسلام با این‌ها مخالف است، بعد در دنده انفعال و شرمندگی و حتی پس گرفتن حرف‌ها می‌افتادند. چون آن‌ها اول یک چهره افراطی غلط نشان می‌دهند، بعد شما را مجبور می‌کنند یکی از این دو کار را بکنید: یا بگویید نه ما این‌ها نیستیم. فردا می‌گویند گفتی «الله اکبر»؟ این ‌که داعشی‌ها گفتند «الله اکبر»، تو هم می‌گویی «الله اکبر»؟ شما می‌گویید نه، ما دیگر «الله اکبر» نمی‌گوییم. شما هم می‌گویید نه ببخشید! مثلاً در همین کشور، در سال‌های ۷۸ و ۷۹ هرکس حرف مذهبی و دینی می‌زد، می‌گفتند او طالبان است. چون اگر طالبان نماز می‌خوانند، اگر ما نماز بخوانیم، می‌شویم طالبان؟ داعش می‌گویند مرگ بر آمریکا، ولو به دروغ. چون ما که ندیده‌ایم داعش به آمریکا و اسرائیل ضربه‌ای بزند. به جای جهاد علیه اسرائیل که گفتند شرکت در روز قدس حرام است. فهمیدید که آمده در ایران در روز قدس عملیات انتحاری بکنند آن‌ها را گرفتند. همین دیروز، پریروز، در اخبار، وزیر اطلاعات گفت یک تیمی از این‌ها را گرفتند، می‌خواستند روز قدس بیایند خودشان را وسط راهپیمایی روز قدس منفجر کنند. بعد گفتند راهپیمایی روز قدس حرام است. ماهیت آن‌ها این‌قدر کج‌وماوج و این‌قدر علنی است. عملیات استشهادی یک فلسطینی، یک لبنانی علیه اشغالگر، که اوج افتخار و قهرمانی و اوج عواطف و احساسات و اخلاص و فداکاری یک قهرمان واقعی است، این را تبدیل کردند به احمق‌هایی که عملیات انتحاری می‌کنند در مسجد و حسینیه و بازار، مردم معمولی، مسلمان‌کشی می‌کنند. می‌گویند جهاد یعنی مسلمان‌کشی. این را تبدیل کردند به این. تخصص در سر بریدن. مثلاً این‌ها یک تکنولوژی جدید درست کردند، انگار چند صد نفر، چند هزار نفر آدم، دیدید فیلم‌هایشان را، راحت می‌کشند. این تصویرسازی سینمایی بود. الان هم شما می‌بینید ده برابر، صد برابر واقعیت آن در فضای مجازی و سینماست. برای این‌که دو تا اتفاق باید بیفتد: یک) جهان از هر شعار انقلابی اسلامی متنفر بشود. و تنها رقیبی که این‌ها را در دنیا تهدید می‌کند دیگر نه کمونیسم است، نه جریان‌های دیگر، هیچ ‌چیز نیست، فقط اسلام است. این باید در جهان بدنام و منفور شود و بیست و چند سال است که از طریق سینما دارند این جریان‌سازی را انجام می‌دهند. تاریخ را تقسیم کردند به ماقبل یازده سپتامبر و مابعد یازده سپتامبر. یازده سپتامبر هم با تفسیر سینمایی این‌ها. دو) اقدام دوم، ملت‌های مسلمان و انقلابیون جوان را که این نهضت عظیم بیداری اسلامی دارد می‌آید، این‌ها را منفعل و شرمنده کنند، به شک بیندازند. بیداری اسلامی را به جنگ داخلی بین مسلمین و تروریسم تبدیل کردند. برای این‌که بدانیم بین پنتاگون و سیا و هالیوود چقدر ارتباط و یک اتاق فکر هست، کافی است نگاه کنید. تمام این اتفاقات دو دهه پیش از توی سینما شروع شد. فیلم‌هایی که هی ساختند. حالا دارد بیرون اتفاق می‌افتد. اول فیلم‌های آن را را ساختند که طرف می‌گوید لا اله الا الله، سر یک بچه‌ای را مثلاً می‌برد. این‌ها اول در فیلم بود. این کارها را که انقلاب اسلامی که نکرده است. این کارها که فکر امام و رهبری و انقلاب نبوده است. در لبنان، حزب‌الله که این کارها را نکرده است. این‌ها جریانی است که این‌ها راه انداختند. این‌که می‌گویم ساده نگاه نکنیم این است.

حالا دقت کنید. یک مقاله‌ای است از "جان استوری" که از نظریه‌پردازان مطالعات سینمایی در آمریکا است، بحث‌ها و مقالات آن در بعضی دانشکده‌های اروپا و آمریکا، این طرف و آن طرف دارد تدریس می‌شود: ارتباط اسطوره، تصویر، ذهن، اراده. و نتیجه‌گیری در سینما و فضای مجازی، که ما چه کار می‌توانیم با سینما و فضای مجازی بکنیم که با ده میلیون سرباز و ارتش و تانک و هواپیما نمی‌شود کرد. آن‌چه که مجبور بودیم با توپ و تانک انجام دهیم در جهان اسلام و کل جهان و الان هم تا زمان انقلاب اسلامی هم مسئله‌ خود را حل کرده بودیم، از طریق فرهنگ‌سازی، در اختیار گرفتن دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، آموزش و پرورش آن‌ها، سینما، کادرسازی بین نخبگان آن‌ها، بورسیه دادن، این‌ها را به کشورهای خود ببریم، چهارسال، پنج سال نگه داریم، جاهای خاصی را نشان بدهیم، حرف‌های خاصی را بزنیم، طرف لازم نیست جاسوس ما باشد، کافی است سمپات ما باشد. یعنی به جای جاسوس، می‌شود از سمپات استفاده کرد. کارهای جاسوسی خاص که آقا فلان اطلاعات دقیق نظامی، این‌ها را با افراد خاص، خریدن آدم‌ها، و ابزارهای جدید، شما می‌دانید الان دوربین‌های فیلمبرداری به اندازه ملخ ساخته‌اند، اصلاً کسی آن‌ها را نمی‌بیند. ممکن است بیاید همین‌جا، از آنجا بلند شود، آن را هدایت می‌کنند، می‌آید اینجا در اتاق، اینجا می‌ایستد، کل صدا و تصویر اتاق را می‌گیرد. همزمان مخابره می‌کند، همزمان آن‌ها در جلسه هستند.

خاطره یکی از سفیرهای آمریکا در شوروی کمونیستی آن موقع را می‌خواندم. می‌گفت: ما یک مجسمه بلور و شیشه‌ای سر لنین را به سفیر شوروی در آمریکا هدیه کردیم که در اتاق کار خود بگذارد و شیشه‌ای هم بود، کامل دیده می‌شد، در حالی که کاملاً کل جلساتی را که در اتاقش او بود را شنود می‌کرد. یا بعد فهمیدیم آن‌ها عین همین کار را با ما از یک طریق دیگر، جور دیگر، باز همین کار را کردند. حرف‌های ما هم در اتاق ضبط و دیده می‌شده! حالا این کارها برای ۴۰ سال پیش بوده، الان انواع پیچیده‌تر آن هست؛ ولی یک چیزی هست که هر چه این‌ها دقیق‌تر بشود و هر چه هواپیما و تانک‌ها و موشک‌ها و بمب اتم زیادتر بشود، این یکی اگر حل نشود، این‌ها نمی‌توانند کاری بکنند. باز شکست می‌خورند. چنان‌که الان اسرائیل که به لحاظ تجهیزات صد برابر کل عرب‌ها را دارد، دارد از چند هزار تا بچه مسلمان با الگوی انقلاب اسلامی شکست می‌خورد. برای اولین بار در تاریخ صهیونیسم. یا در خود ایران که می‌گفتند پنجمین ارتش جهان است، خورد در برابر انقلاب. یک چیزی است که می‌گویند آن اگر نباشد، شما با پیچیده‌ترین تجهیزات نظامی و جاسوسی و شکنجه و تسلیحات و این‌ها، باز هم نمی‌توانید بر این ملت‌ها مسلط شوید؛ ولی آن را باید حل کنید. آن این است که در کنار یک اقلیت خاص جاسوس، باید یک اکثریت نخبه سمپات ایجاد کرد. دیگر لازم نیست شستشوی مغزی مستقیم بدهید، غیرمستقیم، او از طریق نوع آموزش در دانشگاه، از طریق رسانه، از طریق فیلم، از طریق ارتباطات جوری آموزش ببیند که اصلاً خودش مثل شما فکر کند. خود او دنبال مطالبات شما باشد. او فکر کند ارزش‌های مادی شما، ارزش‌های خود اوست. او فکر کند سبک زندگی‌ای که شما دارید توصیه می‌کنید از سبک زندگی‌های دیگر بهتر است. شما می‌شوید سمپات، مزدور بی‌جیره و مواجب می‌شوید. برای این نوکری افتخار می‌کنید. پول هم نمی‌خواهید.

این‌ها در بحث‌هایشان می‌گویند، در حوزه سیاست خارجی می‌گویند: ما اگر بتوانیم کاری بکنیم که بلندگوهای بومی در کل جهان پیدا کنیم که در کشور خودشان به زبان خودشان حرف بزنند ولی حرف‌های ما را بزنند، دیگر احتیاج به لشکرکشی و تلفات دادن نداریم. خودشان نفت و منابع‌شان را در اختیار ما می‌گذارند. خودشان بهترین استعدادها و مغزهایشان را طرف ما هدایت می‌کنند. چنان ‌که در دانشگاه شریف، یکی از دوستان اینجا بود، می‌گفت آقا اصلاً یک تیمی آنجا مستقر است، بعضی‌هایشان آنجایند، بعضی‌هایشان در آمریکا هستند، اصلاً کارشان این است. از همان بعد از انقلاب هم، الان هم کارشان همین است. بچه‌های بااستعداد را شناسایی می‌کنند، سریع لوله‌کشی می‌کنند و آن‌ها را از اینجا به آنجا انتقال می‌دهند که استخدام شوند و در پروژه‌های آمریکایی‌ها و این‌ها کار کنند. با بچه‌های بسیار بااستعداد این کار را می‌کنند. ما هم این طرف عرضه نداریم که درست نیروها را شناسایی و به کار بگیریم. هرکسی در جایی باید قرار بگیرد. این طرف بالاخره استعداد دارد، می‌خواهد کار کند. آن هم از آن طرف، اینجا آدم دارد، خوب همین کار را می‌کند دیگه.

یکی از بخش‌های اساسی همین پژوهشکده‌های فضایی آمریکا، ناسا ایرانی‌ها هستند. بسیاری از همین طراحی‌های موشک‌های قاره‌پیما و جنگی و غیرجنگی آن، محاسباتش این است. در آمریکا در یک دانشکده‌ای بحث علوم اجتماعی داشتیم، گفت می‌دانید بیشتر بچه‌هایی که بااستعداد هستند و برای ما کار می‌کنند آمریکایی نیستند؟ یعنی دانشجوی آمریکایی در این نخبگانی که دارند کارهای اساسی علمی می‌کنند اقلیت هستند، نه اکثریت. این خیلی چیز مهمی است. اکثراً می‌گوید یا آسیایی هستند یا آسیای دور هستند یا آفریقایی هستند، حتی آمریکای جنوبی هستند، شرق اروپایی هستند، این‌ها هستند. گفت بچه‌های آمریکایی ما با این انگیزه این‌قدر درس نمی‌خوانند. اصلاً یکی از مشکلاتمان این است که بچه‌های ما خوب درس نمی‌خوانند. در سطح کالج‌ها، دبیرستان‌ها و این‌ها و بسیاری از این‌هایی که اینجا، در عرصه‌های مختلف، پزشکی، مهندسی و از این‌ها، کسانی هستند که غیر آمریکایی هستند؛ ولی کاری می‌کند، از طریق سینما، فضا‌سازی، رسانه، آموزش و این‌ها که از همان اول طرف در ذهنش یک بهشتی بسازد از جامعه خاص و امکانات خاصی، و یکی از آرزوهایش باشد که، این مربوط به اینجا نبوده است، در اروپا از استاد آلمانی شنیدم، من عین همین حرف را از یک دانشجوی انگلیسی شنیدم. می‌گفتند من الان دارم برنامه‌ریزی می‌کنم که اگر بتوانم تا ده پانزده سال دیگر به آمریکا بروم. بخش مهم آن از طریق رسانه‌ها صورت گرفته است.

شما فکر می‌کنید چه‌قدر همین رسانه و فیلم و نوع آموزش در دانشگاه و دبیرستان‌ها و مدرسه‌ها نقش داشته است در این‌که ما نمی‌توانیم در ذات این ملت ریشه بدواند؟ می‌گفتند آقا ما نمی‌توانیم. بزرگترین آرزوی آن‌ها این است که یک جوری خود را به دم این‌ها وصل کنیم و به آن لوکوموتیو وصل شویم، دنبال آن‌ها برویم. اگر این کار را بکنیم موفق شده‌ایم! و در بسیاری از جاهای جهان همین تفکر هست. پروفسور آلمانی گفت این کاری که رهبر شما امام کرد، شما به بعضی ابعاد آن خودتان هم متوجه نیستید. گفت ما در آلمان جرأت انتقاد از آمریکا را نداشتیم. برای این‌که از بعد از جنگ جهانی دوم آلمان مستعمره آمریکاست. می‌دانیم که آلمان و ژاپن دولت مستعمره‌ای ندارند، قانون اساسی آن‌ها را آمریکا بعد از جنگ نوشت، هنوز هم تحت اشغال هستند. الان آلمان و ژاپن ارتش مستقل ندارند. این‌که می‌گویند پنج به علاوه یک، آن یک آلمان بود. یعنی آن نخودی است چون اصلاً مستقل نیست! هنوز بعد از جنگ جهانی دوم، آلمان و ژاپن مستعمره هستند، یعنی دولت مستقل ندارند، قانون اساسی مستقل ندارند، حتی ارتش مستقل ندارند. یعنی رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر آن‌ها، نمایندگان مجلس و وزرای آن‌ها بدون اجازه واشنگتن حق ندارند کوچکترین حرفی بزنند. این‌ها می‌خواستند با عراق و افغانستان و سوریه و این‌ها هم همین کار را بکنند که انقلاب اسلامی نگذاشت. این‌ها می‌خواستند با کل فلسطین هم همین کار را بکنند. خب، آنجا یک کاری کرده بود، استاد آلمانی می‌گفت که ما اصلاً تصور این‌که بشود روزی از آمریکایی‌ها انتقاد کرد، در ذهنمان نبود. ولی از وقتی که دیدیم این پیرمرد آمد گفت: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»، گفتیم شاید این اشتباه ترجمه شده باشد. مگر کسی در حکومت جرأت می‌کند این حرف را بزند؟ چریک‌ها در کوه و بیابان می‌گویند، اما حاکم، یک حکومتی این حرف را بزند؟ می‌گفت وقتی که دیدیم درست ترجمه شده است، با دوستان‌مان اینجا بررسی کردیم، گفتیم خوب این اولین بار است دارد این حرف زده می‌شود. حالا شوروی خودش یک بلوک کمونیستی استعماری بود، خودش قدرتی بود. تازه آن‌ها هم هیچ ‌وقت نمی‌گفتند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. این‌ها با همدیگر ساخت و پاخت می‌کردند. یک مرتبه یک آدمی، تنها، به قول این‌ها جهان‌سومی، یک پیرمردی، نه پولی دارد نه رسانه‌ای، آمده نشسته آنجا می‌گوید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. ایشان گفت کاری که شما کردید این بود: یک فضاسازی چند دهه‌ای رسانه‌ای در جهان را شکستید. امام شکست. به بقیه گفت این‌جوری هم می‌شود حرف زد. گفت مسئله، یک جمله نبود، مسئله، تغییر یک پارادایم بود. گفت یک گفتمان را تغییر داد. ۴۰- ۵۰ سال این‌ها در خود آلمان فیلم ساختند. ایشان می‌گفتند در تلویزیون آلمان یکسره همه‌اش علیه آلمانی‌ها فیلم‌هایی ساختند که همه نسل جوانان ما باید شرمنده باشند که چرا پدران ما در جنگ جهانی اول و دوم، جنگیده‌اند. با اسطوره‌سازی در رسانه، تمام گزارشی که از جنگ جهانی دوم دارید، همه‌اش فیلم‌های آمریکایی انگلیسی علیه آلمانی‌هاست. اگر آلمانی‌ها پیروز شده بودند، همه این فیلم‌ها برعکس بود. یعنی باز در فیلم‌های آلمانی همه جنایت‌ها ر آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها می‌کردند. آلمانی‌ها قهرمان و منجی بشر بودند! این‌جوری سینما همه چیز را تغییر می‌دهد.

"لوئیس استراوس" تعبیری دارد که اسطوره چیست؟ در تاریخ و در جامعه بشری اسطوره چیست و چه کار می‌کرده است؟ اولاً آیا اسطوره‌ها فقط اسطوره‌های بدوی بودند و تمام شدند؟ یا امروز اسطوره‌های دیگر مدرن آمده است؟ که حالا این مبنای همین بحث است که اسطوره‌سازی مدرن به جای اسطوره‌های عالم قدیم آمده است. این‌ها گفتند ما می‌خواهیم عقلانی کنیم، اسطوره‌زدایی کنیم. در حالی که اسطوره‌ها را تغییر دادند. یعنی اسطوره‌های مادی مبتذل را به جای اسطوره‌های قدیم همه ملت‌ها گذاشتند که حالا حداقل یک معنویتی در آن بود، ولو خرافی، ولو شرک، ولی از یک عالم بالاتر از عالم ماده حرف می‌زدند. از اساطیر بودایی و هندو تا اساطیر مسیحی کلیسا، تا اساطیر معنویت‌های مختلف آمریکایی، سرخ‌پوستی، آفریقایی، بالاخره به یک عالم معنایی معتقد بودند ولی با شرک و خرافه آمیخته شده بود که البته اسلام با این شرک به اندازه‌ای که با الحاد مخالف است، با همین شرک هم مخالف است. چون این به بشر ضرر می‌رساند، معنویات خرافی. مثل تفکر مادی است. ولی اساطیر و قهرمان‌های آن‌جوری که اقلاً اخلاق را رعایت می‌کردند، اخلاقی بودند یعنی شما در اساطیر غرب و شرق عالم ببینید در تمام داستان‌هایشان، آن‌چه که خاطره‌های ملی را تشکیل داده، قهرمان‌هایشان هستند، از شرق آسیا بگیرید تا آفریقا تا خود آمریکا، قهرمان‌هایشان همه سعی می‌کنند اخلاقی باشند. مثلاً همه جوانمرد هستند. مثلاً آدم‌های به لحاظ جنسی فاسد نیستند، امین هستند. برهنگی افتخار نیست. پوشیدگی افتخار است. صداقت در اساطیر غرب و شرق یک ارزش بود. یعنی شما یک قهرمان دروغ‌گو در آن‌ها نداشتید. خیانت نمی‌کرد، دروغ نمی‌گفت، کلاه سر کسی نمی‌گذاشت، خیانت در امانت نمی‌کرد. حتی این قهرمان‌های اساطیر خرافی غرب و شرق کم‌کم در این سینما تبدیل به ضدقهرمان شدند و کسانی که اخلاق را مسخره می‌کنند، می‌شوند قهرمان.

نمی‌دانم شما با مطالب و مقالات ولتر چه‌قدر آشنایی دارید. ولتر شاید اولین نمونه روشنفکری قرن هفدهم اروپاست. با زبان طنز و مزه انداختن، تیکه انداختن نه فقط به کلیسا و کشیش، حتی به خود حضرت مسیح. ولی پدرسوخته قشنگ می‌نویسد، تیکه‌های خنده‌داری می‌اندازد، دست می‌اندازد کلیسا و مذهب و این‌ها را. بعضی حرف‌هایش هم درست است. بعضی اشکالاتش به کلیسا وارده است. اتفاقاً افکارش بعضی جاها به اسلام نزدیک است، منتهی خودش این را نمی‌داند. که در مورد اسلام هم تناقض دارد، هم یک جایی به پیامبر توهین می‌کند، نمایشنامه علیه پیامبران نوشته است، می‌خواسته علیه حضرت مسیح بنویسد، جرئت نکرده است، به اسم پیامبر به حضرت عیسی فحش می‌دهد، هم جمله‌ای دارد می‌گوید: «بزرگترین آرزوی من این است که کاش بنده کفش محمد بودم.» این را هم می‌گوید. این ادبیات ولتر کم‌کم به معنی مسخره کردن اخلاق، مسخره کردن ارزش‌هاست که تا کسی حرف‌های اخلاقی و معنوی و از این‌ها بزند، اوه کشیش! شیخ! آشیخ! مثل آدم‌هایی، یعنی آدمی که از اخلاق و معنویت می‌گوید، ذهن عقیم، ضریب هوشی پایین، صادق هم نیست، ریاکار است و... 7- 8تا صفت کنار آن می‌گذارد، آن کسی که در تئاتر، سینما یا رمان، سخن‌گوی دین و اخلاق و این‌هاست، این آدم احمق‌ترین و مسخره‌ترین آدم است. آن‌که قهرمان داستان است، به بی‌دینی افتخار می‌کند و اتفاقاً آدم منطقی‌ای است، آدم باشرفی است، صادق، مهربان، امانت‌دار، عمیق، دقیق، راست می‌گوید، ریاکار نیست. خوب این‌جوری جای قهرمان و ضدقهرمان را عوض می‌کنند دیگر. یعنی خصلت‌های خوب را می‌دهی به یک حرف بد، خصلت‌های بد را در یک موضع به موضع خوب نسبت می‌دهی. این تغییر جای قهرمان و ضدقهرمان می‌شود. مغالطه کردن در ارزش‌های اخلاقی آمده در عرصه رمان و سینما. بعضی‌ها اینجا فکر می‌کنند این‌ها مربوط به ذات رمان و سینماست. یعنی اصلاً رمان و سینمای اسلامی نمی‌شود داشت، این حرف غلط است. جای توضیح آن الان دیگر نیست، فرصت نداریم.

ولی این حرف درست است که جو غالب و فضای غالب از وقتی که صنعت سینما آمد و رمان مدرن مطرح شد، جو غالب در دست کسانی بود که معتقد نبودند به این‌که یک فلسفه الهی برای زندگی بشر، یک فلسفه الهی برای اخلاق، یک فلسفه الهی برای تعلیم و تربیت، حتی فلسفه الهی برای سرگرمی و لذت و تفریح وجود دارد. چنین چیزهایی را نه می‌دانستند نه به آن معتقد بودند و کلاً دین و خدا و معنویت و اخلاق و عدالت را سبیل قرار دادند تا از طریق خلاقیت‌های ادبی و هنری، سرگرمی، لذت، پیچیدگی، تکنیک رمان و سینما، آن‌ها را هدف قرار دهند و خوب هدف قرار دادند. حتی در جوامع ما کاری کردند که یک کسی، الان در دنیا هست، در داخل و خارج، می‌بینید بعضی‌ها به حساب روشنفکر هستند و می‌گویند که من از فلان فقط به عنوان یک "انسان" مسئله دفاع می‌کنم!. یعنی چه؟ یعنی من اسلامی نیستم، یک وقت به من تهمت اسلامی نزنید. خدای نکرده، من مسلمان نیستم. من به عنوان یک انسان شرافتمند، کدام انسان شرافتمند؟ انسان شرافتمند برای عملش مبنا دارد. مبنای شما کدام استدلال عقلی است؟ شما انبیا را انسانی می‌دانید یا غیراصیل؟ شما نگاهتان به، ما، من از موضع مذهب نگاه نمی‌کنم. من از موضع اخلاق به مسئله نگاه می‌کنم. خوب، این یعنی مذهب غیراخلاقی است، اخلاق غیرمذهبی است. این نگاه مادی به اخلاق است. خب، جنابعالی که می‌گویی من به مذهب کاری ندارم، من در این سینما، در این رمان، در این درس و بحث‌ها از موضع انسانی به مسئله نگاه می‌کنم، از موضع علمی به آن نگاه می‌کنم، نه موضع مذهبی و ایدئولوژیک، شما نه مذهب و علم را می‌شناسی، نه اخلاق، نه ایدئولوژی را. شما بازی خورده‌اید. فقط دیده‌اید هر که این حرف‌ها را بزند به او روشنفکر می‌گویند. نرخ‌ تو این است. شما دنبال نرخ هستید. شما دغدغه حقیقت ندارید، شما دغدغه معروفیت و محبوبیت و شهرت دارید. شما می‌خواهید ببینید چند نفر برای شما کف می‌زنند. شما نگران این نیستید که حق کجاست، باطل کجاست، شما در این وسط کجایید؟ آقا من از موضع علمی نگاه می‌کنم، نه مذهبی. یعنی چه؟ یعنی مذهب غیر علمی است و علم غیر مذهبی است! سکولار است. یعنی چه؟ یعنی اخلاق غیر از مذهب است. خب کدام اخلاق؟ برای این‌که روشن شود تو بی‌سواد هستی ما اصلاً علم اخلاق مستقلی که در کل دنیا یک‌جوری به آن نگاه کنند، داریم؟ یا مکاتب اخلاقی داریم؟ یعنی چه؟ من اخلاقی نگاه می‌کنم، نه اسلامی. اخلاقی، کدام مکتب اخلاقی؟ با کدام مبنا؟ چون سواد نداری این حرف‌ها را می‌زنی. چون در تاریخ فلسفه اخلاق نخوانده‌ای این حرف‌ها را داری می‌زنی. خیال می‌کنی یک چیزی داریم به نام اخلاق. آقا ما علمی نگاه می‌کنیم. علمی چیست؟ در فلسفه علم اقلاً ده - دوازده تا مکتب است، شما کدامش را قبول دارید؟ بر اساس کدام می‌گویید علم؟ تعریف شما از علم و علمی چیست؟ نه دیگر آقا همین‌جوری کلاً علمی! این‌هایی که می‌بینید یک حرف‌هایی می‌زنند، بعد چون دقیق نیستند یا نمی‌خواهند دقیق باشند که لو بروند که یا بی‌سواد هستند یا ریاکار، می‌گوید یک چیزی می‌گوید، می‌گویم خوب به چه معنا این حرف را می‌زنید؟ می‌گوید نه من کلی، بطور کلی می‌گویم. بطور کلی! یک آدم‌هایی مثلاً بنده در ماشین که وارد می‌شوم، آقا این ماشین بد است، می‌گوید آن ماشین‌هایی که این‌جوری هستند خوب هستند. می‌گویم یک کم توضیح دهید. می‌گوید نه دیگر من به طور کلی عرض کردم. یک عده این‌جوری هستند: دانشگاهی، آخوند روشنفکر، رسانه‌ای، معلم، رمان‌نویس، فیلم‌ساز، کارگردان، همین‌طور به طور کلی حرف می‌زنند. شما در فیلمی که ساختی، یک ادعایی راجع به عشق و مفهوم فلسفه عشق کردی. از کجا این را آوردی؟ من مذهبی به مسئله نگاه نکردم، من اینجا انسانی به مسئله نگاه کردم. یعنی چه؟ اولاً که یعنی مذهب غیرانسانی است. انسانی بودن یعنی غیرمذهبی بودن، همان اومانیسم غربی است. ثانیاً انسانی، مگر این همه نظریه در حوزه عشق ندادند در غرب و شرق عالم، که همه هم به همدیگر می‌گویند بی‌سواد؟ یکی عشق را کلاً به پایین‌تنه آورده، به پایین‌ترین نقطه، یکی عشق را آورده به بالا‌تنه و بالاترین نقطه و این‌ها اصل تعریف عشق، با هم اختلاف دارند. هر دوشان هم انسان هستند، هیچ‌کدامشان هم مذهبی نیستند. جنابعالی که می‌گویی انسانی نگاه می‌کنم، یعنی با کدام چشم‌انداز داری نگاه می‌کنی؟ این را می‌گویی یا آن را می‌گویی؟ نه، همین‌طوری بطور کلی، یک چیز کلی فرمودیم! مشکل ما همین روشنفکرهای کلی‌گو هستند. خودشان ایدئولوژیک متعصب هستند، در عین حال کم‌سواد و کلی‌گو هستند. فقط دین نباشد، کلی! شما انسانی می‌گویید. انسان تعریف آن چیست؟ انسان کیست؟ انسانی چیست؟ امر انسانی چیست؟ بگو. آمدی در فیلمت جبر، جبر زندگی را مطرح کردی. سه تا اپیزود ساختی در فیلمت، گفتی آقا ببین اگر در این موقعیت باشی این کار خوب است، در این موقعیت باشی این کار، یک زن و شوهری که مرد می‌بیند زنش با یک مرد دیگری رابطه‌ای دارد. این را در سه تا اپیزود برداشت نشان دادی. هر بار از منظر یکی از این‌ها. طبق یکی‌اش، این باید می‌رفت آن کسی را که با زنش رابطه دارد می‌کشت، زنش را هم می‌کشت، تنبیه می‌کرد. طبق یکی دیگه آخرش مردی که وارد رابطه بود آمد کلید ماشینش را به شوهر آن زن داد و گفت این ماشین و این هم خانمم، خدمت شما. بفرمایید. خب، مسئله اخلاق، مسئله اخلاق جنسی، حقوق جنسی، مفهوم خانواده، مفهوم عشق، مفهوم شهوت، مفهوم قانون، این‌ها را، شما یک نظریه‌ای دارید راجع به این‌ها یا همین‌طور رو هواست؟ نه، به طور کلی است. من می‌خواهم بگویم که همه مساوی هستند، این‌ها، شما در هر موقعیتی باشید، آن کار از آن زاویه می‌شود خوب، از این زاویه می‌شود بد. آن وقت از زاویه پلیس نگاه کنی به قضیه، پلیس خوب است، دزد بد است. حالا برو از زاویه دزد نگاه کن به قضیه، می‌بینی اتفاقاً دزد خوب است، پلیس خیلی جنایتکار است. بیا از زاویه قاضی نگاه کن، ببین عدالت چیز خوبی است مثلاً، طبق روی کاغذ. حالا بیا از زاویه بچه متهم نگاه کن که پدرش می‌خواهد اعدام شود. ببین چقدر قاضی نفرت‌انگیز است. چه‌قدر عدالت زشت و پلید است. چه‌قدر عدالت کور و احمق است. اگر شما وارد قضیه‌ای شده‌اید، دارید راجع به فلسفه حقوق اظهارنظر می‌کنید، مبانی‌ خود را اقلاً بگو چیست. دینی است یا غیردینی؟ فلسفه‌ آن چه نوع فلسفه‌ای است؟ کدام فلسفه اخلاق؟ نه آقا بطور کلی است. ما روشنفکر هستیم، روشنفکر به این مفهوم، روشنفکر هنرمند یعنی بی‌سوادی که به طور کلی فقط ضد مذهب است و دیگر چیز دیگری نیست. بطور کلی حرف می‌زند. جالب است ۹۹ درصد این‌ها هم تولید علم و نظریه‌پردازی و حرف‌های خودشان نیست، کپی‌برداری است، اغلب هم بدون رفرنس! حتی این‌قدر شجاعت ندارد که مأخذ بدهد که آقا این فیلم من عیناً کپی آن فیلم است. حالا ساده هستند، کپی‌هایشان خیلی رسواست. می‌بینید عین فیلم غربی است، با هنرپیشه هندی. نه دیالوگ آن عوض می‌شود نه حرکت دست نه پا. ماشین کوکی هستند. ولی بعضی ایرانی‌ها زرنگ هستند در نحوه سرقت، سرقت هنری، سرقت ادبی، سرقت علمی و این‌ها. ادای روشنفکری، یک اداهایی درمی‌آورند که خود آن طرف در اروپا و آمریکا این اداها را درنمی‌آورد. خود او این اداها را بلد نیست، این‌ها ولی بلد هستند.

اشتراوس می‌گوید که مفهوم اسطوره بدوی ما تبدیل شده به اسطوره مدرن. این اسطوره چه کار می‌کرد؟ اسطوره‌ها در جوامع مختلف به طور بارزی ناهمگون هستند، اما اگر دقت کنید، یک ساختار همگونی در پس همه اسطوره‌ها وجود دارد در جوامع مختلف. اسطوره، کارکرد آن شبیه زبان است. این‌ها را دقت کنید، در رمان و فضای مجازی و رسانه و سینما نتیجه سینمایی از آن می‌گیریم. مردم‌شناس کارش این است که دستور زبانی را که زیرساخت اسطوره است، آن را کشف کند و هر جامعه و فرهنگی با چه دستور زبان فرهنگی خاصی، نه زبان گفتاری که ما با هم صحبت می‌کنیم، دستور زبان فرهنگی، ببیند با چه دستور زبان فرهنگی خاصی صحبت می‌کند، آن گره خورده به زیرساخت اسطوره‌هایی است که در آن جامعه پذیرفته شده است.

اسطوره بر اساس تقابل‌های دوگانه استوار می‌شود. یعنی جهان را تقسیم بکنی به مقوله‌های متضاد و بعد به عنوان منجی وارد صحنه شوی. فرهنگ یا طبیعت، تقابل. زن و مرد، خوب و بد، سیاه و سفید، ما و آن‌ها. اسطوره‌ها کارکرد اجتماعی فرهنگی‌شان شبیه هم بود. ادعا می‌کردند تضادها و مشکلات جامعه این‌هاست، این دو قطبی است، بعد ما می‌توانیم به نحو معجزآسا و ناگهانی این را بیرون حل کنیم، اما هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. در ذهن مردم این‌ها ظاهراً حل می‌شد. نه بیرون. وقتی شما ذهن و چشم‌انداز جامعه را نسبت به تعریف مشکل و آن دو قطبی‌ها تغییر دادید، آن‌ها فکر می‌کنند مشکل حل شد. در حالی که ذهنیت آن‌ها دیگر مشکل را مشکل نمی‌بیند. جای مشکل عوض شد. این است که ما می‌گوییم به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک می‌کنی. در واقع اسطوره، صورت مسئله را عوض می‌کند. جای مسئله را عوض می‌کند، مسئله‌ای را حل نکرده است. حالا شما فکر می‌کنید می‌گویید این کار خیلی کار بدی است، نباید کرد می‌گوید که اندیشه اسطوره‌ای یک اندیشه موفقی بوده است. تقابل‌ها را خودش تعریف می‌کند، ادعا می‌کند، بعد حلش می‌کند یا می‌گوید که حل کردم. یک الگوی شبه‌منطقی‌ای درست می‌کند که ظاهراً شما بر تناقض‌ها فائق آمدید در حالی که اتفاقی در بیرون نیفتاده است. اسطوره، داستان‌هایی است که در مقام یک فرهنگ، خودمان برای خودمان می‌گوییم، بعد ادعا می‌کنیم تناقض‌ها حل شده‌اند. جهان تبیین‌پذیر شد، حالا دیگر در خور زندگی شد، حالا می‌شود آن را تحمل کرد. حالا این را در حوزه سینما می‌آورند.

این حرف "لویی اشتراوس" را "جان استوری" در سینما می‌آورد. می‌گوید کاری که در سینمای غرب و آمریکا دارند می‌کنند از طریق رسانه به طور عام، رسانه‌های قدیم تا رسانه‌های جدید مثل فضای مجازی و سایبر و این‌ها، و بطور خاص مؤثرترین آن که داستان سینمایی و سینمای داستانی است، کاری که کردیم این است: اسطوره‌های همه جوامع را بشناسیم، با اسطوره‌ها نجنگیم. چون اسطوره را راحت نمی‌شود شکست و آن را حذف کرد. روی موج اسطوره سوار شوید، تعریف‌ها را تغییر دهید، دو قطبی‌ها را تغییر دهید یا اگر زور شما نرسید که در حوزه مفهوم‌سازی روی دو قطبی‌های جامعه بشری و مخاطب تأثیر بگذارید، در حوزه مصداق‌سازی و مصداق‌یابی این عملیات را انجام دهید. دقت کردید؟ اگر توانستید در حوزه مفهوم‌سازی، این کار را بکنید. اگر نتوانستید در مفاهیم آن دست‌کاری کنید، آن جامعه، به لحاظ فرهنگی، قوی است و مقاومت می‌کند. در حوزه مصداق‌یابی بگو خیلی خب، مفهوم شما سر جای خود، ولی مصداق آن این‌ها هستند. این خوب است و آن بد است.

شما اگر تعریف خوب و بد را در حوزه مفهوم‌سازی عوض کردید یا اگر زور شما نرسید، جای مصادیق را عوض کردید، دیگر بقیه کارها را خود آن جامعه، افکار عمومی آن، نخبگان آن، دانشگاهی آن، استاد آن، کارگردان آن، فیلم‌ساز آن، خودشان با هزینه خودشان انجام می‌دهند و فکر می‌کنند آن حرف‌ها، حرف‌های خودشان است. حالا من اینجا نمی‌خواهم راجع به اسطوره بحث کنم که اصلاً اسطوره چیست و به چه معنا است که حتی همه فرهنگ‌ها و ایدئولوژی لیبرال، اسطوره‌ای‌تر از همه هستند. مثال‌هایی در حوزه فیلم‌های وسترن می‌زند، که سه دوره فیلم وسترن، سه دوره تاریخی بود، نوع کار، مفهوم قهرمان و ضد قهرمان، که آیا قهرمان، اجتماعی باشد یا ضداجتماعی، آیا دنبال پول باشد یا به اخلاق هم توجه بکند، بستگی داشت به این‌که مشکلات جامعه آمریکایی چه بود و این‌ها را باید چطوری حل می‌کردند. کاش هنرمندان ما هم لااقل به مشکلات جامعه خود فکر می‌کردند. کاش این‌ها، مثل آن‌ها، طبق مبانی فرهنگی خودشان فکر می‌کردند. او گفت ما بر اساس اسطوره‌های خودمان عمل کردیم. ببینید، فقط سرگرمی نیست. می‌گوید: «ما داریم اسطوره‌سازی می‌کنیم.» ما، اسطوره‌های خودمان را، اسطوره‌های لیبرال سرمایه‌داری را، اسطوره‌های صهیونیستی را توانستیم بر اسطوره‌های فرهنگ‌ها و جوامع دیگر سوار کنیم، جوری که در خانه‌های خود، آن‌جوری که ما به آن‌ها یاد می‌دهیم، از این به بعد زن و شوهر آن‌طوری با هم حرف بزنند. مثلاً در آداب اسلامی می‌گویند زن و شوهر چطوری با هم حرف بزنند؟ توهین نباید بکنید، سوءظن نباید داشته باشید، خطای کوچکی که از همدیگر می‌بینید، باید خود را به آن راه بزنید، تجاهل کنید. اگر طرف شما اذیت می‌کند، ناسازگار است، شما باید تحملش کنید، این پاداش الهی دارد، سوءتفاهم نباشد، مچ‌گیری نباشد. مثلاً در روایت می‌فرمایند وقتی کسی از بیرون می‌آید، در بزند، سر و صدا نکند، یواشکی کلید نیندازد، در را باز کند، هولُپی برود توی خانه، که احساس نکند آقا کسی مخفی‌کاری یا چیزی می‌کند.

خب، ما اصلاً آداب دیگری در فرهنگ اسلامی داریم. زن و شوهر باید چه‌طور با هم حرف بزنند؟ آداب هم‌خوابگی، آداب هم‌صحبتی. مثلاً، پیامبر می‌فرمایند: «مرد و زن اگر یک ساعت با هم بنشینند و صحبت کنند، پاداش این‌قدر حج، این‌قدر طواف، اعتکاف در خانه خدا و از این‌ها را دارد.» چه به هم بگویند؟ می‌گویند هر چه دلشان می‌خواهد به هم بگویند، با هم حرف بزنند. الان، زن و شوهرها، طبق محاسبه‌ای که می‌گفتند، مجموعاً در طول ۲۴ ساعت چه‌قدر با هم حرف می‌زنند؟ حالا آن حرف‌هایی که مجبور هستند بزنند، غذا چه بود؟ پول آوردی؟ چه کار کردی؟ آن‌ها که حرف نیستند. چه‌قدر می‌نشینند با هم حرف می‌زنند؟ به قول ما طلبه‌ها، گعده ‌کنند؟

یکی از حضار: به اندازه مطالعه!

جواب استاد: می‌گویند به اندازه مطالعه! خب، یعنی تقریباً هیچی. مثلاً، آداب سبک زندگی اسلامی می‌گوید که زن و شوهر بنشینند و با هم بگویند، بخندند، جوک بگویند و همان حرف‌های الکی، با هم حرف بزنند. در سبک زندگی‌ای که ما پیدا کردیم این‌جوری نیست. سبک زندگی است. شما ببینید فیلم و سینما و این‌ها چقدر روی سبک‌های ما تأثیر گذاشته‌اند. مثلاً، در فرهنگ اسلامی می‌گویند مهمانی زیاد ولی ارزان باشد. زیاد به دیدن هم بروید، صله ارحام کنید، دوستان و فامیل‌هایتان، یکسره بروید و به دیدن هم بروید، از مریض و سلام و احوال‌پرسی کنید، بگویید و بخندید. پیامبر به مسجد می‌آمدند، کسی را ناراحت می‌دیدند، نماز را شروع نمی‌کردند، کنار او می‌رفتند، احوال‌پرسی می‌کردند چطوری؟ فلان؟ بعد، می‌دیدند چیزی نمی‌گوید. در روایت داریم، پیامبر آن‌قدر سر به سر او می‌گذاشت، می‌گفت تا نخندی نمی‌روم. نقل شده است، پیامبر به مسجد آمدند، از پشت، دست خود را روی چشم یکی از اصحاب خود گذاشتند و گفتند بگو من چه کسی هستم؟ خب، این هم یک چهره پیامبر است.

ما در سبک زندگی اسلامی خیال می‌کنیم اداهای اسلامی درمی‌آوریم. فکر می‌کنیم همین نیمه شعبان و روزه ماه رمضان و لباس سیاه عاشورا و این‌ها یعنی داریم مذهبی زندگی می‌کنیم. این‌ها نیست، این‌ها یک بخش، ساده‌ترین بخش آن است. بازار اسلامی، من آن روز داشتم روایت آن را نگاه می‌کردم. پیامبر هفت- هشت تا خصلت در بازار اسلامی ندارند. می‌گویند بازار اسلامی بازاری است که در آن قسم نخورند، دروغ نگویند، فروشنده عیب جنس خود را بگوید، خریدار سر جنس نزند که آقا این جنس آشغال است، به درد نمی‌خورد و ما حالا آن را می‌خریم این حرام است. اگر جنس، خانه یا ماشینی را دارید می‌فروشید، پیامبر فرمودند اگر عیب آن را نگویید، حرام است، این بازار غیراسلامی است! قسم بخورید و از این‌ها. خوب، این بازار اسلامی ما کجاست در فیلم و عرصه داستان و تربیت عمومی. کجا ما این‌ها را داریم؟ این یعنی ما بر اساس دیگری داریم تربیت می‌شویم. همین «آداب المتعلمین» که کتاب‌های ابتدایی اخلاق استاد و شاگرد است، که در حوزه‌ها، قدیم‌ها می‌گفتند، دیگر حالا نمی‌گویند. خواهش می‌کنم این را ببینید، چقدر امروزی و جهانی است، چقدر زیباست. توصیه‌هایی که می‌کند. شاگرد، دانشجو، به استاد خود باید چگونه نگاه کند؟ استاد با دانشجو چطوری باشد؟ اصلاً این‌ها مثل پدر و فرزند، مثل مادر و فرزند می‌شوند. این‌ها همه چیزهایی است که وقتی می‌گوید ما توانستیم با اسطوره‌هایمان، زاویه نگاه و چشم‌اندازها را تغییر دهیم، زاویه نگاه را تغییر دهیم، همه کم‌کم به سبک ما زندگی می‌کنند. بعضی‌ها خیال می‌کنند همبرگر خوردن و کوکاکولا و پپسی خوردن، فقط این سبک زندگی است! می‌گوید قضیه از این حرف‌ها خیلی جدی‌تر است. خیلی جدی‌تر است. نگاه‌هایی به سیاست و حکومت هستند، عبارت آن را بخوانم دیگر تمام کنم.

می‌گوید حتی در عرصه اسطوره‌سازی رسانه‌ای و سینما- دقت کنید دارم عین عبارتش را می‌خوانم - می‌گوید حتی کارهای ساده‌ای مثل شستشو، نظافت و اتو کشیدن در فیلم تغییر شکل و تغییر ماهیت می‌دهند، به شکل شاعرانه و تا حدی ماورایی مطرح می‌شوند! همان کارهای معمولی‌ای که در زندگی خودتان انجام می‌دهید، در فیلم بُعد و معنای دیگری پیدا می‌کند. حرکت آهسته هم نشان می‌دهند و قبل و بعد از آن را، بازی با رنگ و نور و... سینما و تبلیغات، ببینید چطور یک شیشه نوشابه کوکاکولا به منبع افسونگری از قدرت، زیبایی، عقلانیت و حساب‌شده‌گی و مایه حیات جهانی تبدیل می‌شود. با آهنگ‌ها و تصاویری که می‌دهد، جوری به این شیشه کوکاکولا نگاه می‌کنید که انگار دارید به قهرمان تاریخ نگاه می‌کنید. می‌گوید ما این کارها را کردیم. می‌گوید این خیلی مهم است که با سینما و تبلیغات، جنس بنجل را به آرزوی مردم تبدیل کنید، جوری که طرف فقیر است، نان شب ندارد ولی برنامه‌ریزی می‌کند که این تلویزیون را بخرد! رسانه و تبلیغات این کار را کرده‌اند. مردم دیگر نمی‌دانند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. به آن‌ها من می‌گویم چه چیزی را باید بخواهند و چه چیزی را نباید بخواهند.

سینما جای واعظ و کشیش و معلم ورزش و معلم تعلیم و تربیت و دادگاه و همه را می‌تواند بگیرد؛ چون گوشه‌ی خانه شما دارد به شما یاد می‌دهد چطور لباس بپوشید، چطور حرف بزنید، به دیگران چگونه نگاه کنید، به ناموس مردم چگونه نگاه کنید. چقدر الان فیلم می‌سازند که اصلاً مفهوم ناموس، حلال و حرام، نگاه به نامحرم، شوخی مرد و زن نامحرم با هم، اصلاً مسخره است. دیگر مردم تصور می‌کنند که آقا، این حرف‌ها برای گذشته است. الان مگر می‌شود این‌طوری زندگی کرد؟ این مگر می‌شود، مگر نمی‌شود، همان اسطوره‌سازی‌هاست. او بگوید چه می‌شود و چه نمی‌شود.

سینما و رسانه وسیله‌ای برای جهانی کردن اسطوره‌های ما، اسطوره‌های لیبرال سرمایه‌داری شدند. اسطوره، تعبیر صوری از ایدئولوژی فقط نیست، چیزی فراتر از آن است، تعبیر انسان‌شناختی عمیق‌تری است که اسطوره‌های سرمایه‌داری بشود منبعی برای وحدت فرهنگی، بشود ترس و اضطراب‌های جدیدی در مردم ایجاد کند و ترس و اضطراب‌های دیگری را از مردم دور کند. یعنی یک وقتی بدون این‌ها، خانواده از چه چیزهایی مضطرب و ناراحت می‌شد؟ از چه چیزی شاد می‌شد؟ بعد از این‌که سالی ۵۰۰ تا از این‌ها را دیدید، از چه چیزی خوشحال و ناراحت می‌شوید؟ شادی‌ها، ترس‌ها، استرس‌ها، اضطراب‌ها، نوع واکنش، طرز حرف زدن بچه با پدر و مادر، رابطه همسایه با همسایه. پیامبر فرمودند: «آن‌قدر سفارش همسایه شده است که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث می‌برد.» سبک زندگی ما واقعاً، بعضی وقت‌ها در آسانسور، برای اولین بار، همدیگر را می‌بینیم، می‌گوییم شما در این ساختمان هستید؟ او هم می‌گوید شما در این ساختمان هستید؟ چون آپارتمان همان کوچه است که عمودی شده است!

می‌گوید آشفتگی و پریشانی‌هایی در جوامع به وجود می‌آوریم. اسطوره‌های ما دیگران را رستگار و آزاد می‌کند. ما، نمادها، نشانه‌ها و انگیزه‌های جدیدی، به‌خصوص در سطح نخبگان و در سطح جهانی ایجاد می‌کنیم از طریق هنر و رسانه. ما با این اسطوره‌ها به بعضی زندگی‌ها معنا می‌دهیم و بعضی زندگی‌ها را حقیر و بی‌مقدار جلوه می‌دهیم. مگر از طریق فیلم نبود که مردم یاد گرفتند دکور خانه‌هایشان چطوری باشد؟ الان می‌دانید یک جوری تقریباً همه جای دنیا، خانه‌ها مثل هم شده‌اند؟ این خیلی برای من جالب است. در توکیو، با انگلیس، با آسیای میانه، با ایران، در خانه‌ای که هستید انگار در همه خانه‌ها هستید. همه جای دنیا دارد مثل هم می‌شود. این البته از یک جهت هم خوب است.

اگر محتوا داشته باشید، اگر درست کار کنید، می‌توانید راحت جهانی شوید. اگر محتوا نداشته باشید، این جهانی شدن به ضرر شما است. اگر محتوای نرم‌افزاری تولید نکنید، این جهانی شدن به نفع شما نیست. این تیغ دولبه است، منتهی تیغ آن کسی که تیزتر است ضربه می‌زند و آن که تیغ تیز ندارد، سپر ندارد، ضربه می‌خورد. ما اگر بتوانیم در حوزه تولید نرم‌افزار کار کنیم، می‌توانیم از همین تهدید، فرصتی بسازیم. هر چه بیشتر به سخت‌افزار رسانه و ارتباطات کمک کنیم، یعنی اینترنت را بیشتر گسترش دهیم، سینماهای بیشتر بسازیم، سفرهای خارجی بیشتر و از این چیزها.

اگر در عرصه نرم‌افزار، دانشگاه شما عقیم باشد، تولید نکند، حوزه شما ضعیف باشد، رسانه‌هایتان ضعیف عمل بکنند، دولت شما عرصه فرهنگ و هنر را درست مدیریت نکند و منفعل باشد، رسانه‌هایتان تنبل و بی‌عرضه باشند، عملاً مشت شما به صورت خودتان خواهد خورد. حالا هی شما بروید، ابزار رسانه و اینترنت را سریع‌تر کنید، مدام عرض آن را بیشتر کنید، هی، وقتی شما دارید سخت‌افزار را گسترش می‌دهید و در نرم‌افزار بی‌عرضه کار می‌کنید، همه این‌ها علیه شما و به نفع دشمن شما به کار خواهد رفت، مثل این است که شما هزار اسلحه بسازید و تیرانداز نداشته باشید. خب چه کسی این اسلحه‌ها را برمی‌دارد؟ او برمی‌دارد و به شما می‌زند. دولت‌های ما هم هی پز می‌دهند، همه دولت‌ها. آقا، آمار. امسال این‌قدر ما رسانه‌ها را توسعه دادیم، خب، محتوای آن کو؟ امسال یک میلیارد دانشجوی علوم انسانی گرفتیم. خوب، بگیر. با این‌ها چه کار کردی؟ چه چیزی داری به این‌ها یاد می‌دهی؟ آن وقتی دانشگاه‌های ما مولد باشند، همه مکاتب را در همه علوم انسانی آموزش بدهیم؛ اما باید نقد هم بکنیم. چند استاد داریم که نقد کنند؟ چند نفر را واقعاً در هر رشته داریم؟ همه، هر کسی در رشته خودش. اساتید ما بیشتر نقال هستند یا نقاد؟ همه دارید ترجمه می‌کنید، کار دیگری نمی‌کنید. ترجمه می‌کنید و همان را می‌گویید. نقدش را که نمی‌توانید بکنید. اسم این دانشگاه مولد نیست. حوزه هم همین‌طور است. حوزه‌ای که حرف‌های تکراری می‌زند، سبک زندگی جدید، مسائل جدید و بحران‌های جدید جامعه را نمی‌بیند و نمی‌تواند سبک زندگی اسلامی را به اقتضای شرایط جدید، درست، منتقل کند، خب این ضعیف است. چرا در تحریم، بعضی‌ها می‌ترسند، دست‌وپای‌شان بند است. می‌پرسیم برای چه؟ می‌گوید قطعاتی است که نمی‌گذارند بیاوریم. خب، چرا این قطعات را خودتان نمی‌سازید؟ دانشگاه شما مشکل دارد دیگه. دانشگاهی که قطعاتی هست که یک ملت به آن‌ها نیاز دارد و این دانشگاه نمی‌تواند آن‌ها را بسازد، به وظیفه خودش عمل نکرده است، تنبل است. اگر در رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی فقط دارید کتاب و مقاله ترجمه می‌کنید، برای پایان‌نامه هم می‌گویید که فقط باید به این ترجمه‌ها ارجاع داده شود، خودتان یک کلمه، دانش این را ندارید که بگویید این نظریه‌پرداز غربی، این‌جا، این را گفته است، این حرف اشکالی دارد، این هم نقد آن. خب، این دانشگاهی که مولد نیست، فقط مترجم است، چگونه می‌تواند از پس آن‌هایی برآید که یکسره دارند تولید می‌کنند؟ شما هی سخت‌افزار را توسعه دهید، هی دانشگاه‌ها را زیاد کنید افتخار می‌کنند ما اول انقلاب، صد هزار دانشجو داشتیم، الان پنج میلیون دانشجو داریم! خب، عیب ندارد، بالاخره یک ارزشی است، من نمی‌خواهم انکار کنم، ارزش فوق‌العاده مهمی است. سریع‌ترین پیشرفت در جهان بودیم به ‌خصوص پیشرفت زنان. به شما بگویم، رکورد پیشرفت علمی جهان در حوزه زنان متعلق به ایران است. این‌ها بسیار ارزش مهمی دارند. صد هزار بشود پنج میلیون. هیچ کشوری در دنیا این‌قدر سریع، گسترش کمی نداشته است؛ اما شما، این همه ابعاد کمی اضافه شده است، چند تا در رشته‌های علوم انسانی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، حقوق، روابط بین‌الملل، سینما، هنر، چند تولید کرده‌اید که ترجمه نباشد؟ چند کتابی که ترجمه کرده‌اید را نقد کرده‌اید؟ چند کرسی نقد و نظر راه انداخته‌اید؟ چند دانشجوی دکترا تربیت کرده‌اید که پایان‌نامه بدهند و بگویند این نظریه، نظریه فلان نظریه‌پرداز غربی است، این نظریه، نظریه فلان نظریه‌پرداز است، من هم یک نظریه‌پرداز ایرانی هستم و از موضع تفکر اسلامی، دارم مشکل جامعه ایرانی را بررسی می‌کنم. ما در حوزه سینما و هنر هم همین بدبختی را داریم. الان دانشگاه‌های هنر و سینمای ما فقط ترجمه می‌کنند و همان را آموزش می‌دهند، بعد می‌گویند جنبه‌های تکنیکی و فنی آن شده است. مگر این‌ها از هم تفکیک می‌شوند؟ کسی که دارد جنبه تکنیک را می‌گوید، آن را با فرهنگ مخلوط می‌گوید. تکنیک که مجانی به شما نمی‌دهند. فرهنگ آن را هم می‌دهند. بعد، بعضی‌ها از این طرف نتیجه گرفتند که آقا مشکل در ذات تکنیک است. اصلاً تکنیک نمی‌خواهیم. نخیر آقا، مشکل در ذات تکنیک نیست، مشکل در ذات جنابعالی است! تنبل هستید. خیلی راحت می‌شود تکنیک را در اغلب موارد از محتوا تفکیک کرد. از همان تکنیک استفاده کنید و محتوای درست را به آن بدهید، منتهی زحمت می‌خواهد. مدرک نمی‌خواهد، زحمت می‌خواهد. این‌جوری، مشت ما به صورت خودمان خواهد خورد و این تف سربالاست که شما هی کمّی نگاه کنید فارغ‌التحصیل بدهید و مدام سخت‌افزار بسازید و بگویی رسانه‌ها را گسترش دادیم، اینترنت را اینقدر توسعه دادیم، توناژ و تیراژ کتاب‌ها و روزنامه‌ها این‌قدر شده است! در آن چه می‌خوانید، چه می‌نویسید؟ محصول آن کو؟ باید نرم‌افزار را تقویت کرد. فرهنگ، ساخته‌شده و آماده، به محض این‌که ابزار پیدا کند، توسعه پیدا می‌کند و شما می‌توانید از ابزار خود دشمن، علیه خودش استفاده کنید. چنان‌که این‌ها خودشان، وقتی آمریکا و انگلیس به هم ریخت، آمدند توییتر و فیس‌بوک و همه این‌ها را بستند؛ در حالی که این‌ها می‌گفتند رسانه آزاد و فلان و فلان! خودشان خط قرمز دارند و در سانسور می‌کنند. شما اگر توانستید در هالیوود یک فیلم علیه صهیونیسم بسازید، خط قرمزهای صهیونیستی، خط قرمزهای نظام سرمایه‌داری است. آن‌ها ایدئولوژیک نیست؟ می‌گویند اخلاق، خط قرمز است. فیلمی که بی‌ناموسی را ترویج بدهد، فیلمی که یأس و شکاکیت و افسردگی را ترویج بدهد، فیلمی که نژادپرستی و قومیت‌پرستی و توهین به قومیت‌ها و نژادهای دیگر را ترویج بدهد، این‌ها خط قرمز هستند. این‌ها ایدئولوژی هستند، ایدئولوژیک نیستند؟ سینما، هنر است، هنر برای هنر، فقط زیبایی‌شناسی است. دروغ می‌گویید. این جوایز بین‌المللی‌ای که می‌دهند واقعاً فقط به خاطر هنر است؟ اگر فقط برای هنر است، ما قبول داریم. دروغ می‌گویید. می‌گردید ببینید که با که و کجا دعوا دارید. مثلاً، یک زمانی با کمونیست‌ها دعوا داشتند، مثلاً یک هنرمند روس، یک شطرنج‌باز روس که با آن‌ها مشکل پیدا کرده بود، پیدا می‌کردند و او را به قهرمان جهان تبدیل می‌کردند. عکس آن در جامعه خودشان انجام نمی‌شود. بنابراین، ما باید هوشیار باشیم. اگر منطقی را که دشمن مطرح کرده است ما بپذیریم، مدیران و نخبگان ما بپذیرند، پیروان آن منطق می‌شوند و تا نهایت، آن راه را با اراده خودشان خواهند رفت و این چیز خطرناکی است.

اسطوره‌های ما به زندگی آن‌ها معنا خواهد داد. اگر قهرمان فوتبال، یک فوتبالیست، یا یک گروه موسیقی راک، یک خواننده، یا یک هنرپیشه غربی را به اسطوره همه جوانان در همه جوامع تبدیل کردیم، در آن لحظه، اسطوره ما، اساطیر دیگران را به زانو درآورده است! شما که گفتید عقلانیت و اسطوره‌زدایی؟ می‌گوید اسطوره مادی ما باید بر اساطیر آن‌ها حاکم شود. مردم در دنیا با بت‌ها و ستاره‌هایی که ما می‌سازیم، همانندسازی می‌کنند. این نمادها و نشانه‌ها ممکن است بی‌اهمیت و سطحی به نظر بیایند اما بیانگر همنوایی با نیازی هستند که در مردم دنیاست و آن نیاز، نیاز به داشتن هویت است. همه جوامع بشری به هویت احتیاج دارند. آنها نمی‌توانند هویت خود را تعریف کنند، ما برای آن‌ها هویت تعریف کردیم. ما به این‌ها یاد می‌دهیم که در هر جامعه روشنفکر کیست، عقب‌مانده کیست، متجدد کیست، مرتجع کیست، خوب‌ها چه کسانی هستند، بدها چه کسانی هستند، چه نوع لباس پوشیدن و آرایش مو و صورت خوب و چه نوع آن بد است، چه نوع مناسبات جنسی مترقی و چه نوع آن اُملی و مرتجع است. ما این‌ها را به آن‌ها یاد می‌دهیم و یاد داده‌ایم. خیلی جالب است، می‌گوید: «همین که ما کاری کردیم جوان آفریقایی، موهای سر خود را زرد کند، یعنی اسطوره‌های ما موفق عمل کرده‌اند. همین که به نخبگان در دنیا آموختیم مثل ما کراوات بزنند، مثل ما آرایش کنند، لباس ما را بپوشند و در جلسات بین‌المللی، با همسایه خود، به زبان ما سخن بگویند، اسطوره‌های ما موفق شده‌اند. این‌ها گریه دارد. می‌گوید: «ما کاری کردیم در شرق آسیا دو ملت همسایه به زبان انگلیسی با هم حرف بزنند.» یک کشور، آن‌طرف دنیاست، دو کشور این‌طرف دنیا، این‌ها به آن زبان باید با هم حرف بزنند. خوب، بعد می‌گوید: «ما کاری کردیم کسانی که زبان ما را بیشتر بلدند، بیشتر پز بدهند.» این یعنی اسطوره‌های ما موفق عمل کرده‌اند. کاری کردیم که روشنفکران در جوامعی از این‌که به زبان مادری خود صحبت کنند خجالت بکشند و به زبان انگلیسی با لهجه آمریکایی صحبت کنند و این‌ها مهم‌تر می‌شوند. بقیه از این‌ها تبرک می‌جویند. این‌ها پز می‌دهند کجا بودی؟ من در واشنگتن بودم، در لندن بودم و از این‌ها. کجایش بودی؟ طرف، مثلاً، آن‌جا دستشویی هم پاک می‌کرده است. همین که آن‌جا بوده، کافی است!

اسطوره‌های خود را به آن‌ها تحمیل کردیم. ممکن است بی‌اهمیت به نظر برسد، اما ما برای آن‌ها هویت تعریف کردیم. این کاری است که از طریق رسانه‌ها، از طریق تدریس، نوع تدریس در رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، بدون نقد، بدون تولید علم، انجام می‌شود. مردم به همان اندازه خود را کسی به حساب خواهند آورد که با کسی همانندسازی کرده باشند. ما به آن‌ها آموختیم که با چه کسانی همانندسازی کنند. کسی که او بتواند دغدغه و ترس آن‌ها را بروز دهد و او نیز همان ترس‌ها را داشته باشد و بتواند آن‌ها را به سبکی که ما می‌خواهیم و هنگامی که ما می‌خواهیم، مدیریت کند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha